![]() یارب
منوی اصلیمریم ماهی؛ دارای تحصیلات: کاردانی:حفاظت و مرمت آثار تاریخی و فرهنگی (مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی و گردشگری تهران) کارشناسی:صنایع دستی با تخصص سفال و سرامیک هنری (مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی و گردشگری تهران) کارشناسی ارشد:مرمت اشیاء فرهنگی و تاریخی (دانشگاه آزاد تهران مرکز) تمامی مطالب این وبلاگ حاصل تحقیقات و فعالیتهای علمی و عملی و ترجمه های اینجانب می باشد. در ضمن فعالیتهای فرهنگی نیز در میان آن گنجانده شده است. مریم ماهی یاعلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اسفند 1391
بهمن 1391 مهر 1391 مرداد 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 آذر 1389 آبان 1389 مرداد 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 اسفند 1388 دی 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آرشیو موضوعی
آرشیو موضوعات
لیست دروس هنر مرند ـ Marand نمادهای عروسی آذربایجان نمایشگاه و فعالیت فرهنگی آموزش سفال و نقاشی کودکان مدرسه راهنمای مهر فرهنگ سازی در نسل جدید کلاس " ایمان " مدرسه ی استاد شهریار مستند نگاری آثار فرهنگی ( آثار شهداء ) روش غیرتخریبی تعیین فرسایش سنگ و استحکام بخشی آن میـراثی، میراثـی کهن می شود. یادداشتهای زنگ تفریح وبلاگم سامانده آثار موزه ای لیست منابع پژوهشی پایان نامه ی کارشناسی ارشد موزۀ شهدای آذربایجان شرقی تحلیل آثار هنری شهداء و ایثارگران ماتروشکا باتیک جاوه سواستیکا صنایع دستی آذربایجان سفال شناسه:مریم ماهی صنایع دستی مرند سفال و سرامیک مرند حفاظت و مرمت گچبری حفاظت و مرمت نقاشی روی بیس های متفاوت حفاظت و مرمت فلزات تاریخی حفاظت و مرمت کاشیکاری مرمت سفال و شيشه و کاغذ لعاب قالی بافی انواع نقشه های قالی مرند آلبوم سفرهای من لباسهای سنتی مرند decorativ ceramic کارگاه برادران قابچی محراب مسجد جامع مرند هنر و عرفان فلزات (خوردگی آنها) و مرمت غلاف آهنی باستانی تبریک عید نوروز اولین نمایشگاه ناشنوایان مرند برچسبها
شهید (3)
حفاظت (3) مرمت (2) سفال و سرامیک (2) مبانینظری (2) ارزشفرهنگی (2) سفالگری کودک (1) آثار شهید (1) موزه شهداء (1) ارزشهای ایثار (1) جستجو
پیوندها
پژوهشکده ی مرمت آثار تاریخی
پایگاه ایران میراث موزه های تهران فرهنگ مرند نشریه ی باغچه بان انجمن ادبی استاد شهریار مرند موزه ی شهداء مطالب جامعی از حفاظت و مرمت اشیاء تاریخی آزمایشگاه حفــاظت و مــرمت آثار تاریخی انجمن هنرهای تجسمی مرند وبلاگ فــرهـنگ و ارشــاد اسـلامی مــرنــد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مرند پرتال اداره فــرهـنگ و ارشــاد اسـلامی مــرنــد تبدیل نوشته به خط میخی تصاویر جامع از مسجــد کبــود تبــریــز از هنر بیشتر بدانیم مرکزآموزش عالی میراث فرهنگی,صنایع دستی کانون دانشجویان صنایع دستی میراث فرهنگی مسجد جامع یزد پایان نامه های میراث فرهنگی دانشکده هنر و معماری گروه معماری آرشیت آرم دفتر یادداشت من! ایثار و شهداء باشگاه فرهنگی ورزشی آلومینیوم نباتی مرند کارگاه فیروزه پیوندهای روزانه
عاشورائیان
منتظر روشنایی تأمل آشنایی با معلول قطع نخایی فرزتد زمان مطالب جالب و خواندنی استاد فرشچیان عاشق همت (آسایشگاه ثارالله) باکری مصطفی فروتن تنها نگرش قلم خانم باستان شناس ملیکا چرکنویس یک باستانشناس سانتائیه شایق کندیمیز گوشه هایی از جنگ مرمتی خادم الشهداء آهنگ دلنشین آرشیو پیوندهای روزانه |
http://tary1357.blogfa.com
HANDICRAFT سفال
![]() سفالگـری پـیش از اسلام در شش هزار سال پیش ازمیلاد اولین نشانه پیدایش کوره پخت، درصنعت سفال دیده می شود و در سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد چرخ سفالگری ساده ای که با دست حرکت می کرد ساخته شد. پیدایش چرخ سفالگری تحوّل بزرگی را در ین صنعت بوجود آورد. از آغاز نیمه سده گـذشته باستان شناسان تعـداد زیادی ظروف سفالی و اشیاء دیگـر در منطقه ای از مشرق ایران تا عراق و از قـفـقاز با دره سند را از زیر خاک بـیـرون آوردند. سفالهـای پـیش از تاریخ که در این مـنطقه وسیع یافت شده در شیوه و سبک ساختـن تـقـریـبا با مخـتصر تـغـیـیر یکـنواخت و در سطح فـنی بطرز اعـجاب انگـیزی پـیـشرفـته است. نخستین نمونه های آن از شوش در ایلام که اولین سکونت گـاه ایرانیان در پای فلات ایران بود بـدست آمد. سـفالهـای شوش نه تـنهـا مربوط به خود شوش است بلکه سفالینه هـایی که از تـپه موسیان در ۱۶۰ کیلومتری شوش و از سومر و تـل حلف در عراق و از شمال غربی هـندوستان و بلوچستان، یا از فلات ایران در تـپه گـیان و تـپه حصار و تورنگ تـپه و سیلک، یا در قسمت شرق تا آنائـو که امروز در تـرکستان روسیه است جزو طبقه سفالهای شوش نامیده می شود. سفالهـایی که بـنام شوش اول معـروف است مـتعـلق به زمانی است که از ۳۵۰۰ تا در حدود ۲۵۰۰ پـیش از میلاد مسیح می باشد. در اینجا باید متـذکـر شد که مردمانی با تـمدن نوسنگـی نیز در ایالت کانسوی چـین پـیدا شدند و ظروف سفالی آنهـا ویـژگـیهـایی هـمانـند ظروف سفالی شوش از لحاظ روش و فن تولید دارد. ▪ سفال نقاشی شده سیالک کهـنـترین ظرفی که در ایران یافت شده است، ظرف سیاه دود آلودیست که هـمانـند قـدیمی تـرین ظروف سفالی است کهن در جاهـای دیگـر پـیـدا شده است. نخـستیـن ظرفـهـای سفالی که با روش کربن ۱۴ تاریخ آن بـدست آمده و متعـلق به هـزارهً چـهـارم پـیش از میـلاد مسیح است در بـین النهـرین یافت شده است. کهـنـتـرین سفالی که در ایران یافت شده مـتعـلق به هـمان دوره است. این ظرف دست ساز نسبتـاً ابتدایی به دنـبال خود ظرفی سرخ با لکـه های سـیـاه نـاشی از پـخـت ناقـص داشـت. پـیـشرفت فـنی در حرفه کوزه گری سبب بوجود آمدن سبک جـدیـدی شد، این سبک با تـغـیـیرات و وقـفـه هایی که داشت بـیش از ۲۰۰۰ سال در بعـضی از مناطق فلات ایران دوام کرد. ▪ معـروفـتـرین پـیـشرفـتهای فـنی در رشته سفالینه سازی از این قـرار است ۱) بـدنه ای از خاک رس ظریف که بدون تـردید آبـدیـده شده است. این ظرف در کوره پـخـته می شد و رنگ آن لیموئی، کرم، زرد، صورتی یا گـاهـی اوقات سرخ تـیـره بود. تـیـغـه های کـرم یا لیمویی رنگ که پـیـدا شده است نشان می دهـد که پـخـت آن در اتـمسفـر احـیا کـنـنده ای انجام شده است. ۲) تمام ظروف دارای ضخامت یکـنواخت است، آنهـایی که بـلنـدیـشان بـیش از ۱۰ سانـتـیمتر بود ۰.۳ سانـتیمتر ضخامت داشتـند و بزرگـترین آنها که پـیـدا شده است ۳۰ سانتی متر ارتـفاع و ۰.۹۵ سانتی متر ضخامت داشت. ۳) گـردی کامل و بعـضی عـلاماتی که در موقع چرخ دادن آن بـدست آمده نشان می دهـد که لااقـل در آنروز چرخ کوزه گـری با سرعـت کم که پـیـش درآمد چرخـهـای فعـلی کوزه گـری است به کار برده می شده است. ۴) تمام ظروف پـیدا شده در دوغ آب خاک رس بـسـیار نـرمی فـرو برده شده بود که سطح آنهـا را اینـقـدر صاف کرده است. ۵) یک ماده رنگی که از گـرد اسید آهـن آبـدار و اکسید منگـنـز ساخته شده بود درآمیخـتهً فوق به کـار بـرده می شد. در پـخـت دوم این رنگـهـا سیاه و قهـوه ای سیر می شد. ۶) پـیش از پـایان هـزاره چـهـارم قـبـل از میـلاد چرخ کـندر و کوزه گـری بصورت چرخ تـند امروزی درآمد. لااقـل این موضوع در مورد سفالهـایی که سیلک در مرکـز ایران تـپـه حصار در شمال شرقی ایران پـیدا شده است، صدق می کـند. ۷) تـقـریـباً در هـمان زمان نوعـی از کوره در ایران بوجود آمد که آتـشخـانه آن در زیر محـل سفالهـا بود و یک در آجری آنهـا را از هـم جـدا می کرد، کوره ها باید از این نوع باشـند. تا نظارت و بـررسی اتـمسفـر لازم برای تولید رنگـهـای کرم و نخودی عـملی باشد. این نوع کوره هـا هـنوز در سراسر کـشور از طرف کوزه گـران و آجرپـزان به کار برده می شود و هـنوز هـم رنگ نخودی را برای آجر تـرجـیح می دهـند. ۸) سفالهـای قالبی در تـپه حصار و تـل باکـون در جـنوب ایران پـیـدا شده است. در قـسمتهـای مخـتـلف کشور قالبهـای گـلی پخـته شده برای تولید زیاد مجسمه های متعـلق به سالهـای ۲۵۰۰ تا ۱۷۵۰ قـبل از مسیح بدست آمده است. ۹) سفالینه های خاکستری رنگ با لعـاب سیاه درخشان ابـتـدا در حدود ۲۰۰۰ پـیش از مسیح در تـپـه حصار و در سیلک بوجود آمد. این سفالهـا که در کورهً احیا کـنـنده پـخـته شده اند، اولین نوع سفالسازی لعـابی است که از آن اطلاع داریم. اینجا بجاست یادآور شویم که لعـابکـاری سفال در قرون وسطی در کاشان مـتـداول گـردید، و کاشان تـنـها چـند کیلومتر دورتر از سیلک است. تـمام این پـیـشرفـتهـای فـنی در مـدت کـوتاهـی سفالسازی را یکی از حـرفـه های سامان یافـته کـرد. و از آن تاریخ تا کـنون به هـمین نحـو باقـی مانده است. اما مهـارت و استادی کوزه گـران باستان تـنـهـا از نظر فـنی نبوده است، زیـبایی این فراورده هـا فوق العـاده است. به کار بردن رنگـیزه های اکسیدی با قـلم مـو با حرکات متـوالی کاملا مشهـود است. تـزئینات نقـش حـیوانات و نباتات را تـقـریـبا با طرح هـندسی دقیق نشان می دهـد. ب) سفالگـری بعـد از اسلام تازیان در زمان کوتاهـی سراسر خاک ایران را گـشودند، اشغـال ایران از طرف تازیان ابـتـدا اثـری در کار سفالسازی نـداشت، اما وقـتی که در سال ۷۵۰ میلادی خانواده ایرانی ابوالعـباس بر تخـت خلافت بغـداد تـکـیه زد، فعـالیت فرهـنگی ایرانیـان بار دگـر آغاز گـردید. اسلام بکار بردن ظرفـهـای گـران قـیمت فـلزی به ویـژه زر و سیم را غـدغـن کرده است. از اینرو بار دگـر طبقه حاکمه خریدار ظرفـهـای سفالی شدند و آماده شدند که سفالهـایی که بـسیار خوب آراسته شده و از لحـاظ هـنری در سطح والایی قـرار داشت بخـرند. رفـته رفـته پـیـشیـنه سفالگـری در بـسیاری از مراکز سفالسازی ایران بـنـیاد گـرفت و صاحبان این کارگـاهـها استادان فـن را بکـار گـرفـتـند. نوشته ای که در سنگ محـراب امامزاده یحیی ورامین در نزدیکی تهـران هـست، افـتخـار ساختـن محـراب را به سه کس یعـنی سفالساز، طراح نقـشه و خوش نویس می دهـد. ▪ از لحاظ تاریخـی دروه اسلامی به سه بخش تـقـسیم می گردد: ۱) دوره اولیه اسلامی تا آغاز سده یازده میلادی ۲) دوره میانه اسلامی شامل پادشاهـی سلجوقـیان و مغـولهـا ۳) دوره متاخر اسلامی از زمان صفویه تا به امروز ۱) دوره اولیه اسلام در دوره اولیه اسلام، سفالساز افـتاده و مـتواضع ایرانی در هـمان زمینه پارتـهـا و ساسانـیان کار می کـرد. ظرفـهـای وی بی لعـاب بود و در قـالب فشاری هـا آن را آراسته کرده، تـزیـین می داد و یا ظرفـهایی از لعـاب آبی یا فـیـروزه ای می ساخت. اینگونه قالبهـای فشاری از خاک رس بی لعـاب ساخـته می شد و پـیش از پـخـتـن آن را برای آرایش ظرف کنده کاری می کردند. در دوره اولیه سفالگـری ظرفـهـای چـیـنی که از چـین آورده شد سبب تـشویق و تحـریک ایرانیان در توسعـهً صنعـت سفالسازی شد. ثـعالبی و بـیـرونی دو نفـر از مورخین مشهـور دربارهً انواع سفالهـایی که از چـین آورده شد شرحی نگـاشته و مرغوبـیت آن را ستوده اند. محـمد بن الحسین می نویسد که فرماندار خراسان در سال ۱۰۵۹ میلادی بـیست تـکه ظروف چـینی از کشور چـین دریافت کرد و آن را به بارگـاه خـلیفهً بغـداد فـرستاد؛ و سفالسازان داخلی را تـشویق به ساخـتن سفالهـایی شبـیه به آن کـرد. در حقـیـقـت در اثـر تـشویق فرمانداران و حـکام محـلی، نوآوری هـا و اخـتراعـات زیادی در فـن بـدل چـینیسازی و تـقـلـید چـیـنیهای دوره تانگ در ایران بوجود آمد. سفالسازان ایرانی در تـقـلـید از چیـنـیهای سبک تانگ در ایران بوجود آمد. سفالسازان ایرانی در تـقـلـید از چـیـنـیهای سبک تانگ آنقـدر استاد بودند؛ که در نظر اول هـمه مصنوع آنهـا را بجای چـینی اصل می گـرفـتـند. کوششی که سفالسازان ایرانی در تـقـلید چـیـنـیهای کشور چـین در دوره های اولیهً اسلام کرده اند سبب کشف مجـدد لعـاب مینایی قـلع گـردید. در سدهً هـشتم پـیش از میلاد مسیح آشوریهـا اکسید روی را در لعـابهـای سربی خود برای بدست آوردن رنگ سفـید کـدر به کار برده اند. چون آخرین کار برای این فن در خاور نزدیک را می توان از آجرهای لعـابی که در شوش و تخت جمشید در سدهً پـنجم ساخته شده است ثابت کرد؛ بنابراین وقتی می گوئیم بعـد از ۱۵۰۰ سال دوباره آن را بازیافـتـند بی دلیل نیست. این لعـاب جـدید که سطح کاملا سفـید درست می کرد، کاربرد گـل و رس سفـید را از بـین برد و از ایران به سرعـت به تمام کشورهای اسلامی تا اسپانیا گسترش یافت. در آنجا پایه و اساس سفالسازی اسپانیایی - آفریقایی گردید که در جزیرهً اسپانیایی مایورکا ساخـته می شد؛ از آنجا به نام ماجولیکا به ایتالیا آمد و طولی نکشید که ایتالیا نیز آن را تولید کرد. از ایتالیا به آلمان و هـلـند و انگـلستان رفت. در هـلـند و انگـلستان به نام چـینی آلات دلـفـت معـروف گردید. یکی دیگر از اختراعات ایرانیان در صنعـت سفالسازی رنگهـای مینایی بود که قبلا در سال ۸۸۳ میلادی آغاز گـردیده بود. اشیائی که رنگ مینایی بر آنهـا زده شده است - سفالسازان چـینی هـیچگـاه این رنگ را به کار نبرده اند - در کارگاه هـهای کوزه گـری فوسطاط نزدیک قاهـره و در عـراق پـیدا شده است. ولی بـیـشـتر دانشمندان امروزه بر این باورند که رنگ مینایی یک اختراع ایرانی است. رنگ مینایی در اسپانیای افـریقا در کارگاه هـای کوزه گـری معـروف پاتـرنا و والنسیا به کار برده می شد، و در سال ر۱۵۰۰ میلادی به ایتالیا رسید. ▪ سه نوع رنگ مینایی وجود دارد ۱) رنگ مینایی طلایی ساده روی زمینه سفـید. ۲) رنگ مینایی جگـری در زمینه سفـید یا مخـلوط با سایر رنگـهـا. ۳) رنگ مینایی چـند رنگ با درخشندگی فلز مس یا نـقره، یا اگـر روکش آن بسیار نازک باشد، رنگ مینایی زرد، قهـوه ای یا زیـتونی بر زمینه سفید.رنگ مینایی در زمان سلاطین سلجوق و مغـول در کاشان به اوج تـکامل خود رسید. ۲) دوره میانی اسلام در زمان سلجوقـیان ( ۱۰۳۷ - ۱۱۴۷ میلادی ) جهـش چشمگـیری در تـمام هـنرهـا، صنایع و عـلوم پـدید آمد. با اینکه سلجوقیان در اصل ترک بودند ولی خود را با روش زندگی ایرانیان تطبـیق دادند. در مورد سفالسازی این دوره باید گـفت "عصر طلایی چـینی سازیست"؛ در این دوره تمام روشهـای فـنی شناخته شده به کار برده می شد: حـکاکی، برجسته کاری، شبکه سازی، قـلمزنی رنگ زیر یا روی لعـاب، مطلا کاری و میناکاری. چـنین بنظر می آید که در آن دوره نقاشان و طراحان استاد سفالساز را یاوری میکردند و این امری عادی بوده است. کوشش مستمر سفالسازان ایرانی برای اینکه بـتوانـند با چـینیهـا و لعـابهای ساخت کشور باستانی چین برابری کـنـند موجب بوجود آمدن دو اخـتراع در ایران گـردید، اولین اختراع ترکیب خمیر نرم با آمیخته زیادی از دُر کوهـی و دیگر کشف مجدد لعـاب قلیانی که برای آخرین بار در مصر باستان بکار می رفت. دانه های دُر کوهـی و خمیر شیشه ای لعـاب قـلیایی را به خاک رس اضافه میکردند، پس از پخـتن رویهً نیمه شفاف و سخت و به هـم چسبـیده ای بدست می آمد، و این هـمانند ماده و خمیری بود که در سدهً هـجدهـم در اروپا به عـنوان خمیر نرم چـینی شناخته شده بود. برای بدست آوردن لعـاب شفاف با اکسید قلع کار می کردند. تـنهً ظرف را اغلب کنده کاری کرده و با لعـاب یکـدست می پوشانـدند، این فـن را لقابی می گـفـتـند. متداول شدن لعـابهـای قلیایی سبب شد که فـن رنگ آمیزی جدید بوجود آمد. آمیخـته مس در لعـاب سرب معـمولا رنگ فـیروزه ای تـیره یا سبز زنده بوجود می آوردند؛ ولی هـمین مس در لعـاب قـلیایی رنگ نیلی سیر درست می کرد. لاجورد کاشی (کوبالت) در لعـاب قـلیایی رنگ آبی مشکی (لاجوردی) می ساخت. در نزدیکی قـم و کاشان معـادن لاجورد کاشی (کوبالت) هست و احتمال دارد که استـفاده از کوبالت از هـمانجا آغاز گـردیده باشد. از جمله لعـابهـای دیگری که عـموماً در لعـاب های قلیایی به کار میرفت عـبارتـنداز: فیروزه ای روشن، سبز روشن، یشمی، سرخ ارغوانی و زرد ملایم که اغـلب آرایه زر هـم به آن افزوده می شد. ترکیب طلا در لعـاب یا به صورت زر گـداخـته و یا به حالت سریشی بود. با استـفاده از این زرورق، کوزه گـر ایرانی دو شیوه تازه لعـابسازی پـیدا کرد که به نام مینایی و هـفت رنگ شناخـته می شد. برای ساخـتن لعـاب مینایی کوزه گر، خمیر شیشهً قلیایی و رنگیزه ها را در کوره می گـداخت و به صورت لعـاب مورد نیازدر می آورد. پس از خنک شدن آن را گـرد می کردند و هـنگـامی که این لعـاب روی ظرف داده شده و به کـوره برده می شد رنگـش تـغـیـیـر نمی کرد و نقاش و تـزیـینـکار قـبل از وقت می دانست که لعـاب پس از پخـته شدن، چه رنگی خواهـد داشت و هـمین امر سبب شد که دامنهً تعـداد رنگـهـا را گـسترش دهـد. هنگامی كه شاه اسمعیل در سال ۱۵۰۱ پس از ۸۵۰ سال فرمانروایی بیگانگان بر تخت نشست و نخستین شاه دودمان صفویه گردید بزرگی و عظمت ایران آغاز گردید و تا دویست سال ادامه داشت .
![]() هنگامی كه شاه اسمعیل در سال ۱۵۰۱ پس از ۸۵۰ سال فرمانروایی بیگانگان بر تخت نشست و نخستین شاه دودمان صفویه گردید بزرگی و عظمت ایران آغاز گردید و تا دویست سال ادامه داشت . در زمان شاه عباس بزرگ این عظمت به اوج خود رسید (۱۵۸۷ ۱۶۲۰ . م) آوازهٔ شكوه و جلال دربار شاهنشاهی او به دربارهای اروپا رسید ، و سفیرانی از بسیاری از كشورهای اروپا به پایتخت وی یعنی اصفهان آمدند. شاه عباس خود صنعتكار و بازرگانی باهوش بود . استادان فن را از امپراتوری پهناور خود جمع كرد و در اصفهان یا پیرامون آن جای داد و كارگاههای صنعتی شاهی بیشماری بنیاد نهاد . به پیشه وران جزء و صنایع خصوصی نیز كمك می كرد . هنگامی كه از بازرگانان و نمایندگان كمپانی هند شرقی هلند كه دژی در جزیره هرمز در خلیج فارس داشتند شنید كه آنها مشغول تجارت ظروف چینی كشور چین هستند از بازرگانان چینی دعوت كرد كه چینی های زیبای خود را از راه خشكی برای صادرات به اروپا به كشور وی بفرستند و بدین ترتیب كمپانی هلندی را از میدان خارج كرد . خود شاه گردآورندهٔ تعداد زیادی ظروف زیبای چینی بود ، مجموعهٔ چینیهای وی هنوز در آرامگاه خانوادهٔ شیخ صفی در اردبیل وجود دارد . این امر نفوذ صنعت چین را دوباره برگرداند و سفالسازان ایرانی باردگر در كار چینی سازی كوشیدند و شیوهٔ كار كاشان را كامل كردند و كائولین سفید نرمی را كه در نایین و علی آباد پیدا شده بود به كار بردند و با لعاب خمیر شیشه قلیایی كه قبلاً گفتیم در هم آمیختند . چون سفالهای ایرانی بدل چینی بود شاه عباس ۳۰۰ كوزه گر چینی را به ایران دعوت كرد تا سفالسازان ایرانی در صنعت چینی سازی آموزش دهند . رهبر این عده مردی بود كه در افسانه های ایرانی را به نام من او هر (man-oo-har) شناخته شده است . جهانگردان اروپایی كه در آن زمان به ایران مسافرت كرده اند مرغوبیت و جنس اعلای فرآورده های داخلی را تحسین كرده اند . با تجدید نفوذ چین ظرفهایی متداول گردید كه رنگ زیر لعاب آن آبی بود زیرا ایران معادن زیادی از لاجورد داشت . قطعاتی از چینی پیدا شده كه مربوط به سالهای ۱۵۲۳ ، ۱۵۶۳ ، ۱۵۹۲ است . یكی از استادان آن زمان حاجی محمد (نقاش) بود كه در آغاز سدهٔ شانزدهم در تبریز كار می كرد . از چینیهای معروف سلادون (رنگ سبز بیدی) در آن موقع تقلید شد ، و برای ساختن آن لعاب بسیار صاف سبز ، خاكستری به كار می رفت ولی طرح آن ایرانی اصل بود. در سدهٔ هفدهم این نوع ظرف بسیار معروف گردید . ظاهراً تحت سرپرستی استادان چینی فن جدید ظرفهای حكاكی شدهٔ یكرنگ كه با لعاب سبز مات خربزه ای پوشیده می شد در كاشان توسعه یافت . با وجود كوشش فراوانی كه در ساختن بدل چینی می كردند از سایر شیوه ها از قبیل مینای چند رنگ و ظرفهای سیاه نیز غفلت نكردند . در اینجا از ظرفهای بدل چینی حكاكی شدهٔ لعالی كه در نایین تولید می شد باید نام ببریم . این ظروف را در بندر گامبرون (بندرعباس) به بازرگانان اروپایی می فروختند ، و در سدهٔ هفدهم به نام ظرف گامبرون در هند و اروپا به ویژه انگلستان متداول گردید . در زمان صفویه شیوهٔ كاشیهای بریده یا كاشی معرق به آخرین درجهٔ تكامل خود رسید و كاشی پیچیده و گران قیمت مینا را كاملاً از میدان بدر برد . در سده های بعد كاشیهای هفت رنگ به جای كاشیهای بریده شده به كار می رفت زیرا ساخت كاشیهای هفت رنگ ارزانتر بود . در سدهٔ هجدهم در شیوهٔ ساخت كاشیهای هفت رنگ پیشرفت شایانی شد . در سدهٔ هجدهم و نوزدهم كه شاهان و فرمانروایان ایران ضعیف بودند سقوط كلی در بیشتر صنایع و حرفه ها پدید آمد ولی سفالسازان به ساخت ظرفهای زیبای خود ادامه دادند به طوری كه در دورهٔ شروع نوسازی ایران ، زمان رضاشاه (۱۹۲۵ ۱۹۴۱ میلادی) توانستند بیشتر كاشیهایی كه از سردرها و گنبدهای مسجدها و امامزاده های قدیمی ریخته بود با كاشیهایی به مرغوبیت كاشیهای قرون وسطی تعمیر كنند . در سال ۱۹۶۳ نمونهٔ مواد خامی را كه سفالسازان كنونی نطنز برای ساختن ظرفهای بدل چینـی و مقره های الكتریكی به كار می برند از كوه كركس به دست آمد . تجزیهٔ این نمونه ها نشان داد كه : در ساختن بدل چینی دو مادهٔ خام به كار می رود : یكی سنگ چینی كه عبارت از در كوهی كائولین دار است كه تركیب شیمیائی آن خیلی نزدیك به كائولینیت معروف كرن وال ( Cornwall ) است كه خمیر مایهٔ صنایع چینیسازی انگلیس است . این سنگ با سنگ چمخاخ كه سنگی است با دانه های یكدست كوارتزیت و دانه های آن چون تاروپودی بهم تنیده شده است مخلوط می گردد . ظاهراً طرز ساختمان این سنگ طوری است كه ضمن پخت به خوبی به تری دیمیت (Tridymite) تبدیل می شود . باید دانست كه مرغوبیت و كیفیت فرآوردهٔ سفالی بستگی به درجهٔ تبدیل این سنگ به تری دیمیت دارد . خبرگان و كارشناسان چینی اروپایی اغلب این عقیده را اظهار داشته اند كه كوزه گر ایرانی با اینكه در سایر شیوه های سفالسازی استاد بود در این رشته فقط توانسته است حداكثر خمیر چینی نرمی كه در حرارت كم پخته می شد بیابد . این انتقاد را نمی توان قبول كرد زیرا مواد خام مناسب برای ساختن چینی در ایران نبود و گرنه ایرانیان در كار ساختن چینیهای اصیل هم موفق می شدند . اولمر نمونه های مواد خام فلدسپات را كه در آن زمان سفالسازان نایینی به كار می بردند در سال ۱۹۰۸ شرح می دهد. از اینكه آیا ایرانیان توانسته اند در آن دوره چینی اصل به دست آورند یا نه چیزی نمی دانیم . یكی دیگر از دلایلی كه می گویند سفالسازان ایرانی نمی توانستند چینی بسازند اینست كه آنها كوره های بلند چون كوره های چینی نداشتند ، این دلیل بر اساس این فرض بنا شده است كه كوره های ایرانی نمی توانست حرارت زیادی برای پختن چینی فراهم كند . ولی ما شواهدی بر این ادعا نداریم ، بلكه به عكس مواد خام چینی كه قبلاً صحبت كردیم در كوره های محلی خوب گداخته می شد . هنر سفالگرى در استان يزد -بهويژه در شهر ميبد- داراى طرحهاى ويژهاى است و از حال و هواى کوير نشأت گرفته است. در اصطلاح محلى به توليدات سفال کواره مىگويند. سفال و سراميک ميبد با نقشهاى اصيل خورشيد خانم و مرغ و ماهي شهرت فراوان دارد. خورشيد سمبل آفتابِ درخشاان کوير، مرغ نماد گونهاى از گنجشکان نواحى کويرى و ماهي کنايه از کمآبى اين سرزمين است. طرح سراميک ميبد با نقش خورشيد، مرغ و ماهى در نمايشگاه بينالمللى مونيخ در سال ۱۹۷۱ ميلادى (۱۳۵۰ هـ.ش) برندهٔ مدال طلا شد و در ساير نمايشگاهها با استقبال بازديدکنندگان و تأييد صاحبنظران روبرو گرديد. کوزهها و کاسههاى ساخت استان يزد، بهويژه ساختههاى شهر ميبد از ظرافت و زيبايى خاصى برخوردارند و نمونههاى آن در سفالهاى ساير نقاط ايران به چشم نمىخورد. کوارههاى ساخت ميبد عبارتند از: سفال سادۀ بىلعاب، سفال لعابدار، اشياى کاشى و سراميک.
![]() سفال يزد - کاشىسازى کاشىسازى عبارت از بکارگيرى کاشىهاى زيبا و گوناگون سنتى در معمارى بناها است. اين هنر در استان يزد قدمتى هفتصد ساله دارد. هنرمندان ابتدا اشکال دلخواه کاشى را تهيه و سپس روى آنها را نقاشى مىکنند و بعد آنها را لعاب داده و پخت مىکنند. انواع کاشى اين استان عبارتند از: کاشى يزدي، کاشى کمک، کاشى شبکه، کاشى ششگوش، کاشى حاشيه، کاشى اکمند، کاشى هفترنگ و کاشى جوک. بتدا خاکرس را مىکوبند و الک مىکنند. سپس آن را با آب مىآميزند و مىشويند و ناخالصىها را با تهنشين شدن از آن جدا مىکنند. سپس گل را بهحال خود رها مىکنند تا به صورت يکدستى در آيد. سپس آن را به اطاق خميرگيرى مىبرند و خوب با دست يا پا و يا با کمک ماشين خميرگيرى ورز مىدهند. اکنون خمير آماده فرمگيرى است. چرخ سفالگرى روى سطح زمين يا داخل گودالى قرار مىگيرد. چرخهاى ابتدايي، پايى هستند که عبارتند از دو تخته گيرد که با چوبى بهم مصتل مىشوند. تخته تحتانى با پاى کوزهگر مىچرخد و تخته فوقانى را مىگرداند. سفالگر خمير را روى تخته فوقانى مىگذارد و با انگشتان دست شروع به فرم دادن آن مىکند. همچنين از ابزارها و تيغههايى کمک مىگيرد. پس از فرم دادن به خمير گل و تبديل آن بهشکل دلخواه آنرا به محل خشک و گرم منتقل مىکنند تا خشک شود. سپس به کوره مىبرند تا پخته شود. مرحله پخت نيز، شکلهاى گوناگونى دارد. در پخت در يک مرحله حرارت کم مىدهند تا آب سفالها تبخير شود. سپس به آن حرارت زياد مىدهند و نهايتاً بهتدريج حرارت را کم مىکنند. اين کوره مىتواند در زمين در گودالى باشد يا روى زمين قرار گيرد. در بعضى مناطق از کورههاى روباز استفاده مىشود.
روش مفتول کارى نيز در سفالگرى بکار مىرود. در اين روش خميرهاى گل را لوله کرده و به شکل مفتول در مىآورند و سپس به شکل و فرم دلخواه روى هم مىچينند تا کامل شود. روش ديگر قالبگيرى است. گل را با غلظت کم در قالب گچى مىريزند تا شکل بگيرد و بعد آن را بيرون آورده و در کوره مىپزند. مادهٔ اصلى لعاب، سيليس (کواتز يا سنگ چمخاق) است که در اثر حرارت ذوب مىشود و به شکل مادهاى شفاف در مىآيد. علاوه بر سيليس که در طبيعت به وفور يافت مىشود، مواد چسبندهاى بنام فلاکس به آن اضافه مىکنند. اين مواد از جارى شدن سيليس روى ظروف جلوگيرى مىکند. ماده ديگرى که در لعابکارى استفاده مىشود، براکس است که به آن تنهکار يا پاشوره نيز مىگويند. سفالهاى دوره صفويه عبارتند از: سفالهايى خاص با تزئينات مشابه با مينياتور و نقش قالىها و منسوجات صفوي، سفالينههاى وارداتى يا ساخته شده به تقليد از ظروف چيني.
در اواخر قرن دهم چينىسازان صفوى موفق شدند بدنه بسيار سفيد و نيمه شفافى مشابه خميره چينى بهوجود آورند که نسبت به کارهاى چينى برترى چشمگيرى داشت. در قرن دهم هجرى تزئين ظروف به روش چينيان انجام مىشد. تصاوير اين ظروف مناظر طبيعي، لکلک، طرحهاى ترنجى آبى و قهوهاى و تصوير حيوانات و پرندگان و ابر و گياهان است. ساخت ظروف سفالي، بدلچينى و کاشى دوره صفويه در نيمه دوم قرن دهم و نيمه اول قرن يازدهم هجرى از لحاظ تنوع مشابه آثار گذشته بود. در اواخر قرن دهم توليد و ساخت ظروف سفيد و نيمهشفاف در يزد آغاز شد. ظروفى نيز با نقاشى زيرلعاب و با رنگ زرد متمايل به سبز و آبى و قرمز متداول بود که در کرمان ساخته مىشد. در ميان سفالينههاى دورهٔ صفوى ظروفى با طرح تزئينى جلددار وجود دارد که در زمان شاهعباس بهوسيله سفالگران اصفهانى ساخته شده و عبارتند از بطرىهاى گلابىشکل با گردن باريک و جامها و گلدانها و فنجانهاى کوچک جلادار با رنگهاى مختلف طلايي، قهوهاي، مسى روى زمينه سفيد، آبى تيره، آبى روشن و زرد. ![]() اسلوب کاشى دوره صفويه در زمان شاهعباس عبارت از کاشىهاى مربع لعابدارى بود که در کنار کاشى نوع موزائيک دوره ايلخانى و تيمورى در مساجد و مدارس بهکار گرفته مىشد. پس از پايان سلسله صفويه صنعت سفالگرى رو به انحطاط نهاد و علت آن ورود آثار فراوانى در سبکهاى اروپايى به ايران بود. در زمينه سفال و چيني، نفوذ طرحها، رنگها و اندامهاى اين کالاها، ظروف ايرانى را دستخوش هنرهاى صادراتى قرار داد.
دقت و ظرافتى که در دوران صفويه نسبت به تهيهٔ ظروف سفالين بهکار مىرفت، در اين دوره ديگر رعايت نشد و در نتيجه ظروف وارداتى به هنر ظروف سفالين اصيل ايرانى لطمه وارد ساخت. با توسعه و گسترش روابط تجارى ممالک اروپايى با ايران و نفوذ اقتصادى در بازار ايران، روز به روز صنعت سفال لعابدار و کاشى رو به رکود پيش رفت. تنها شهرهاى ايران که در آن زمان کارگاههاى سفالگرى داشتند عبارت بودند از کرمان، نطنز، ساوه، کاشان، قم، خراسان و بعضى شهرهاى آذربايجان که بعضاً سفال لعابدار و کاشى مىساختند و تا پايان دورهٔ قاجار دوام آوردند، اما بعد بهدليل عدم توانايى در رقابت با کالاهاى وارداتى تعطيل شدند. ظرف قرن دوازدهم و سيزدهم هجرى قمرى ايران را از نقطه طرح، اندام و تزئينات و لعاب به دو دسته مىتوان تقسيم کرد: ظروفِ ساخت چين يا تقليد شده از ساختههاى چين و ظروف با نقش و طرحهاى دوران صفوي. ![]() سفالينه هاى دوره قاجاريه بعضى از ظروف که با طرحهاى اصيل ايرانى تزئين شدهاند، از نقوش توليدات و سفالينههاى زرينفام دورانهاى گذشته تقليد کردهاند، اما رنگ و طرح آنها نتوانسته است با آثار متعالى گذشته برابرى کند. گروه ديگرى از ظروف با لعاب فيروزهاى و قلم سياه نقش شدهاند؛ اين نقشها عبارتند از طرح اسليمى و شاخ و برگ درختان به سياق نقوش دوران صفويه و نيز نقش خورشيد خانم که از جمله طرحهايى است که بر روى بيشتر ظروف دوران قاجاريه تصوير شده است. اما رفته رفته تکنيک و شيوەهاى هنر سفالگرى متعالى و کهن از ياد و خاطرهٔ سفالگران زدوده شد، تا جايىکه سفالگران، کورههاى سفالگرى را بيشتر در جهت ساخت آثار يوميه از قبيل کوزههاى ساده حلقههاى چاه بدون لعاب آتش کردند و بهجز چند نمونهٔ تقليدى و شناختهشده سفال لعابدار و چينى و کاشىهاى هنرمندانه از خود بر جاى ننهادند. از همگسستگى اين صنعت همچنان تا دوران معاصر ادامه يافت و از آن همه شکوه و جلال سفالگرى تمدن اسلامى تنها کورههايى ابتدايى و ويران برجاى ماند. امروزه براى پخت محصولات چيني، سراميک و سفال انواعى از کورهها وارد ايران شده که با اسامى کوره، فرن، بريز، تنور-شاخوره، دش و دم و داشت مشهور هستند. روش پخت چينى و سفال پيشرفت زيادى کرده و کورههاى جديد بيشتر با کمپرسور و فشار، سوخت را که معمولاً نفت يا گاز است منتقل مىکنند. کوزههاى جديد برقى نيز وارد شده که داراى تنظيمکننده بوده و به کليد قطع و وصل و اتوماتيک مجهز هستند. امروزه کورهها دائمى هستند و در هر نوبت پخت بهطور مکرر طرف و مصنوعات سفالى و چينى را مىپزند. شکل کورهها چهارگوش و به مقتضاى نوع محصول داراى طاقچه و امثال آن است. لالجين ده بزرگى از بخش بهار همدان است که در هيجده کيلومترى شمال آن واقع شده است و پيشهٔ مردمان آن عموماً سفالگرى است. امروز در لالجين بيش از ششصد کارگاه سفالگرى داير است و سوخت اغلب اين کارگاهها نفت يا نفت گاز است. روش تهيه لعاب در کارگاههاى سفالگرى لالجين به طريق سستى صورت مىگيرد. با تشکيل ادارهٔ هنرهاى زيباى کشور و سپس تأسيس وزارت فرهنگ و هنر در سال ۱۳۴۳، کوشش بسيارى بهعمل آمد تا سفالگرى و کاشىسازى ايران کهن احيا شود. ابتدا آزمايشگاه کاشى و چينىسازى با وسايل و ابزار مدرن بهوجود آمد تا مواد اوليه، ترکيبات شيميايى مواد، چگونگى عمل آنها در حرارتهاى مختلف، طرز ساختن بدنه و لعاب درجات انقباض و انبساط در برابر حرارت، درصد جذب آب و ساير مسائل دقيقاً شناسايى شوند. حدود ۳۵ نوع خاک نقاط مختلف کشور آزمايش شد و آزمايشگاه روى لعابها شروع به پژوهش کرد. مراحل ديگر شامل سفالسازي، گلکاري، شکلپذيري، ورز دادن و ... نيز بررسى شد. و بالاخره يکى از کارهاى اصلى ساختن لعاب و عمل آوردن آن بود که لعابى براق و شيشهاى را از آميزش چند نوع مواد معدنى بهدست آورد. در اغلب شهرهاى ايران کارگاههاى سفالگرى وجود دارد که تعدادى از آنها مختص سفالهايى است که مورد مصرف محلى دارند. اما در بعضى ديگر از مناطق سفالهايى ساخته مىشود که به شهرهاى بزرگ منتقل شده و در فروشگاهها به عموم عرضه مىشود. اين سفالها وجه مشخصهاى داشته و از يکديگر متمايز مىباشند. اين تمايز بهعلت ويژگىهاى خاص بومى و نقوش محلى هر ناحيه است.
لالجين همدان اين منطقه بهدليل داشتن خاک خوب از مراکز عمدهٔ سفالگرى است. خاک لالجين رسى و سفالهاى اين منطقه بدون نقش و با لعاب يکدست به بازار عرضه مىشود. فرآوردههاى آن عبارتند از سرويسهاى کامل غذاخوري، پارچ، ليوان، پايه آباژور، گلدان، مجسمه و اشياء تزئيني. رنگ لعابهاى همدان اغلب لاجوردي، آبي، سرمهاي، حنايي، زرد، سبز، فيروزهاى و قهوهاى است. در لالجين انواع گلدانهاى قالبى با نقوش برجسته نيز ساخته مىشود. تبريز و زنور در زنور در نزديکى تبريز نوعى خاک سفيد مرغوب يافت مىشود. در اين مناطق سرويسهاى غذاخوري، گلدان، شمعدان، زيرسيگاري، سرويس چاىخوري، قاب، قدح و ... ساخته مىشود. اين سفالها به دو صورت ساده و منقوش عرضه مىشود. سفالهاى ساده تقريباً هميشه به رنگ فيروزهاى است که خاص منطقه است و سفالهاى منقوش که با طرحهاى سادهاى روى زمينه سفيد سفال را تزئين داده و شيئى را با يک لعاب بىرنگ پوشانيده و مىپزند. ميبد يزد در اين منطقه خاک سفيد استفاده مىشود و بيشتر انواع ظروف، کاسه و بشقاب، زيرسيگاري، شکلاتخورى و غيره مىسازند. نقوش روى سفالها شامل تصوير خورشيد است که خورشيد خانم گفته مىشود و ديگر تصوير گلهاى تزئينى و ماهى و پرنده است. اين نقوش با رنگهاى آبي، سبز و زرد و خطوط ظريف سياه نقاشى مىشود و از زيبايى و اصالت خاص برخوردار است. آستارا در آستارا و بخشهايى از لنگرود سفالگران با نوعى خاک رس قرمز و با کمک قالبهاى مخصوص نوعى محصول سفالى ساخته مىشود که در پوشش سقف مورد استفاده قرار مىگيرد. در دورهٔ تيمورى باز هم تأثير صنايع سفالسازى چين بر ايران ادامه يافت و افزون گرديد. کاشىکارى موزائيک ادامه يافت و سطوح بزرگترى را پوشاند. تزئينات کاشىها عبارت است از اژدهاى چينى با پيکر بلند به رنگ سياه و آبى کبالت، مناظر طبيعى از قبيل ابر به رنگ آبى و بعضى ظروف به رنگ سياه و تزئينات نباتي. داخل و خارج مساجد و مقابر با کاشىکارىهايى که بيشتر طرح اسليمى و نباتى و ترنج دارد و زمينهٔ آبى با نقوش سفيد، زرد، فيروزهاى و سبز تزئين شده است. از آثار کاشىکارى اين دوره مسجد کبود تبريز است. سفال و بدل چينى در دورهٔ تيمورى راه انحطاط پيمود و دليل آن سرازير شدن کالاهاى چينى از چين بهسوى ايران است. اين کالاها بسيار ارزان وارد مىشد و همين امر باعث مىشد که بيشتر ظروف سفالى از خانه ثروتمندان بيرون برود و جاى آنها را کالاهاى چينى اشغال کند. تنها ظروف سدهٔ نهم هجرى تعدادى کاسه و بشقاب است که در شمال غربى ايران و تبريز ساخته مىشد. در زير لعاب سبز يا فيروزهاى اين ظروف نقش و نگارى به رنگ سياه وجود دارد و روى آن شکل نباتات و طرحهاى اسليمى به سبک ايرانى ترسيم شده است.
![]() كاشيكاري مسجد جامع كبير، يزد در آغاز اين دوره تحول زيادى در توليد و تزئين سفال و کاشى که در پايان دوره سلجوقى به دوران طلايى و تکامل خود رسيده بود بهوجود نيامد. مراکز پراکنده ساخت سفال به استثناى ري، توليد ظروف سفالى و کاشىهاى دوره سلجوقى را ادامه دادند و کاشان و سلطانآباد و سلطانيه و ساوه و نيشابور از مراکز عمده سفالسازى ايلخانان مغول شدند. شيوۀ جديدى شبيه نقاشى زير لعاب بهرنگ سياه و آبى و تزئين برجسته متداول شد و تحت تأثير نفوذ طرحەايى از منابع سفالسازى چين و ترسيم ترکيبات جانورى و پرندگان و مناظر طبيعي، فن نقاشى روى لعاب وارد صنعت سفالسازى ايران شد.
در سدهٔ هشتم هجرى عناصر چينى کاملاً وارد صنعت سفالسازى ايران شد و جا افتاد. گروه ديگرى از ظروف ايلخانى نيز با تزئين برجسته زير لعاب آبى و فيروزهاى بهشکل گلدان و عناصر تزئينى پرنده، ابر، گلدان و اژدها، همه نشاندهندهٔ تأثير صنعت سفالسازى و کاشى چين بر ايران بودهاند. در اين دوره سفال معروف به موزائيک نيز ساخته شد که عبارت بود از قطعات کوچک بهشکل و اندازه بريده شده که ترکيب قطعات آنها در کنار هم از پشت با گچ و سيم به يکديگر پيوسته مىشد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بنام خدا
ماتروشکا نام عروسک روسی است که ریشه در فرهنگ آن کشور دارد. این عروسکها در انتقال فرهنگ سنتی کشور روسیه به کودکان کمک قابل توجهی داشته است.به طوری که کودک از همان کودکی با اشنایی کامل از فرهنگ خود بزرگ شده ودر جهت حفظ آن نیز تلاش می کند. این عروسکها از جنس چوب تهیه می شوند و نقاشی روی آن با گواش یا آبرنگ کشیده می شود. نقاشی روی این عروسکها بیشتر زنان با لباسهای سنتی و رنگارنگ و با موضوع خانواده می باشد.
ماتروشکای روسی دختری تپل مپل و سرخ و سفید با سارافون و قطعه ای لچک بر سر تصویر می کند که شباهتی تام به زنان کلاسیک سده 19 میلادی روس دارد و نام ماتروشکا از دو نام ماترونا (Matryona) و ماتروشا(Matriosha) که اسمهای بسیار رایجی برای دختران روس به شمار میرفته به همراه کاف تصغیر زبان روسی به شکل ماتروشکا در آمده است. امروزه رنگ آمیزی ماتروشکا را با هر دکوراسیونی میتوان متناسب کرد،چون تنوع رنگ بیشماری دارد و از ظاهر سازه چوبی ان نیز بدون طرح چهره برای کارهای تبلیغاتی زیادی استفاده میشود.
مریم ماهی ( نمونه ای از کارهای بنده را اینجا می توانید ببینید ) خدایا شکرت یاعلی |+| نوشته شده توسط maryam mahi در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 17:41 |
صنایع دستی آذربایجان شرقی
صنایع دستی آذربایجان
![]() استان آذربایجان شرقی یکی از کانون های صنایع دستی ایران محسوب می شود. در این استان انواع فرش، قالیچه، جاجیم ، خورجین، گلیم، شال، گلیمچه، ظروف سفالی و سرامیک، اقسام سبد حصیری ، پارچه های پشمی و ابریشمی، سوزن دوزی، نقره سازی، قلاب بافی، حوله و پتوبافی، مفرش ( هر چیز گستردنی ) بافی، کفاشی و کفش دوزی و... موارد عمده صنایع دستی را تشکیل می دهند. صنایع دستی برجسته استان شامل قالی بافی، گلیم بافی، هنرهای چوبی ( خاتم، معرق، منبت و سبد و حصیر بافی)، دستبافت های سنتی ( پشمی، ابریشمی، جاجیم بافی)، چاپ های سنتی ، شیشه گری، سفال گری، فلزکاری ( قلم زنی، حکاکی و ملیله دوزی) ، رودوزی ها( سوزن دوزی، پته دوزی، شکمه دوزی و گلابتون دوزی) ، نمدمالی، کتاب آرایی ( مینیاتور، تذهیب ) است. در اینجا به معرفی تعدادی از انواع هنرهای دستی رایج در آذربایجان شرقی می پردازیم.
قالی بافی
![]() به استناد منابع بسیار، در قرن سوم هجری ، آذربایجان از بزرگترین مراکز بافت قالی و زیلو بود. در دوره سلجوقیان و ایلخانیان هنر قالی بافی در آذربایجان رواج کامل داشت و بر مبنای مینیاتورهای نسخ خطی خمسه نظامی اثر قاسم علی و برخی آثار دیگر که بیشتر نقوش قالی و طرز بافت آن را نمایش می دهند، آشکار می شود که قالی بافی در دوره تیموریان و سپس در دوره صفویه سیر تکاملی خود را طی نمود و نقوش جدیدی چون سجاده ای، گل و بوته، ترنج و لچک، حیوانات، خصوصاً نقش گل شاه عباسی متداول گردید و تنوع رنگ ها و استفاده از ابریشم، ظرافت و زیبایی و کیفیت قالی ها را تا حد قالی پرده نما، بالا برد. نمونه های چنین فرش هایی هم اکنون در بسیاری از موزه های دنیا در معرض نمایش قرار دارد. تبریز از مراکز عمده قالی بافی ایران است و از زمان جانشینان هلاکوخان مغول و پس از آن ، مرکز داد و ستد قالی بوده است. در دوره صفوی نیز قالی های بسیار نفیس در آذربایجان بافته می شد. از این رو به جرئت می توان گفت که حفظ و احیای هنر قالی بافی در ایران مرهون هنرمندان قالیباف و بازرگانان آذربایجان است. امروز هم آذربایجان یکی از مراکز مهم تولید انواع قالی در ایران است و بافتن انواع قالی در بیشتر شهرها و روستاهای آذربایجان رواج کامل دارد و قالیبافی از صنایع دستی مهم استان محسوب می شود. تولیدات این هنر از نظر صادرات اهمیت بسیار دارد و یکی از اقلام صادراتی عمده ایران را تشکیل می دهد. این امر موجب اشتغال نیروی عظیم انسانی نیز شده است. صنعت قالیبافی در سراسر استان به صورت کارگاهی در مناطق شهری ، و تک بافی تقریباً در اغلب روستاهای آذربایجان رواج دارد و هر ساله تعداد قابل توجهی از انواع قالی و قالیچه در طرح ها و نقش های متنوع و بافت های گوناگون به بازارهای داخلی و خارجی عرضه می شود.
پارچه بافیبافتن پارچه با دست ، خصوصاً پارچه های ابریشمی و زری از قدیم در ایران و همچنین آذربایجان شرقی معمول و متداول بوده است. چنانکه در دوره صفویه که به عصر طلا یی و درخشان بافندگی شهرت دارد، پارچه هایی از حریر ساده ، ابریشم زربفت و مخمل ابریشمی بافته شده، که نمونه هایی از آنها در موزه آستان قدس رضوی و موزه هنرهای تزیینی اصفهان موجود است.
نقره سازی
![]() صنعت نقره سازی از دیر باز در تبریز رواج داشته است. تا 20 سال پیش حدود 25 کارگاه نقره سازی با 100 نفر هنرمند نقره کار در تبریز فعالیت داشتند. اما امروزه این هنر بی نظیر دستی در حال نابودی است و صاحبان این هنر به مشاغل دیگری روی آورده اند.
سفالگری و سرامیک سازی
![]() محصولات سرامیک استان در چند کارگاه در شهر زنوز و تبریز تولید می شود. استادکاران سرامیک زنوز از نوع خاک مرغوب ( کائولن یا خاک چینی) استفاده می کنند. علاوه بر کارگاه های سرامیک سازی زنوز، در کوزه کنان شبستر هم صنعت سفالگری دارای سابقه ای بس طولانی است و تولیدات سفال آن در سراسر آذربایجان توزیع می شود. اخیراً کارگاه آموزش سفالگری در مرکز هنرهای سنتی میراث فرهنگی آذربایجان شرقی به آموزش علمی و هنری این صنعت پرداخته و هنرجویان بسیاری را آموزش داده است.
سوزن دوزیسوزن دوزی در بخش ممقان در 50 کیلومتری غرب تبریز از دیرباز رواج داشته است. در سال های اخیر با توجه به درآمد اندکی که از این صنعت عاید هنرمند سوزن دوز می شد، به تدریج علاقه به این هنر کاهش یافت ؛ ولی با تلاش سازمان صنایع دستی، صنعت سوزن دوزی دوباره رونق یافته است. به جای ماده اولیه سوزن دوزی که در گذشته ابریشم طبیعی بود، امروزه از ابریشم مصنوعی استفاده می شود.
سبد بافی
![]() در شهر تبریز، بافت سبد برای حمل نان و میوه رواج دارد. برای بافتن سبد از تـَرکـِه ( چوب انعطاف پذیر درخت ) درختان قره آغاج، سنجد، به، آلبالو و بید استفاده می شود. در شهر مراغه و روستاهای اطراف آن نیز سبدهای بسیار ظریفی از چوب موسون می بافند. در مرند و روستاهای بُناب و بهرام و کشکسرای ، از ساقه گندم برای ساخت سبد استفاده می شود.
بنام خدا
ماتروشکا نام عروسک روسی است که ریشه در فرهنگ آن کشور دارد. این عروسکها در انتقال فرهنگ سنتی کشور روسیه به کودکان کمک قابل توجهی داشته است.به طوری که کودک از همان کودکی با اشنایی کامل از فرهنگ خود بزرگ شده ودر جهت حفظ آن نیز تلاش می کند. این عروسکها از جنس چوب تهیه می شوند و نقاشی روی آن با گواش یا آبرنگ کشیده می شود. نقاشی روی این عروسکها بیشتر زنان با لباسهای سنتی و رنگارنگ و با موضوع خانواده می باشد.
ماتروشکای روسی دختری تپل مپل و سرخ و سفید با سارافون و قطعه ای لچک بر سر تصویر می کند که شباهتی تام به زنان کلاسیک سده 19 میلادی روس دارد و نام ماتروشکا از دو نام ماترونا (Matryona) و ماتروشا(Matriosha) که اسمهای بسیار رایجی برای دختران روس به شمار میرفته به همراه کاف تصغیر زبان روسی به شکل ماتروشکا در آمده است. امروزه رنگ آمیزی ماتروشکا را با هر دکوراسیونی میتوان متناسب کرد،چون تنوع رنگ بیشماری دارد و از ظاهر سازه چوبی ان نیز بدون طرح چهره برای کارهای تبلیغاتی زیادی استفاده میشود.
مریم ماهی ( نمونه ای از کارهای بنده را اینجا می توانید ببینید ) خدایا شکرت یاعلی |+| نوشته شده توسط maryam mahi در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 15:45 |
|